یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ

برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:


یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ

یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ

ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ

یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ

وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ!

(مفاتیح الجنان)



ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی‏ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه‏اش!

السلام علیک یا سیدالساجدین

وصیتنامه روحانی شهید محمّد قاسم رحیمی

خدایا! دیگر مرا به وطن برنگردان، مرا به النگ بر نگردان. در صورتی که گرد دوری از تو بر جَبینم نشسته باشد رو ندارم به چشم پدران شهید نگاه کنم. تاب نظر بر قامت خمیده مادران شهید را ندارم، آهِ طفلان و یتیمان شهدا، قوت کمر و زانوهایم را می کاهد. خجالت میکشم در جمع مردمی که بهترین سرمایه هایشان را در راهت تقدیم میکنند زنده باشم... .
ادامه نوشته

سکوت




"طوطی حرف می زند و در قفس است 

عقاب سکوت می کند و آزادانه پرواز می کند"
















"احب الله من احب حسیـــــــنا"



"احب الله من احب حسیـــــــنا"



یا ابوالفضل العباس



                      حسين جان؛ راست مي گويند، دنيا از چهار عنصر تشكيل شده...

آب و آتش و خاك و هوا!

آب را از شما دريغ كردند...

آتش هماني است كه در نبودت به خيمه هايت زدند..

خاك هم خاكي است كه در قتلگاه به سجده افتادي..

و اما هوا همان هوايي است كه عمري است در دل ماست...




به یاد لاله های سرخ پرپر

به یاد آن همه ایثارو غیرت

نوشتم این دو بیتی، آه ،بی سر...


نگاهش خسته و لبریز از درد

لبانش خشک بود و صورتش زرد

رقیه زیر لب آرام می گفت؛

                                                                   عمو ، جانِ رقیه زود برگرد..               
                                 
          

تمام فکر مادر طفل بی تاب

نمی آمد به چشم کودکش خواب

رقیه با هزار امید می گفت؛

                                                نکن گریه عمو می آوَرَد آب....


دلم می گیرد از زخم سر او

وَ اندوهِ وداع آخر او

من امشب می زنم دست توسل

به دامانِ علیّ اصغر او...






گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی


شفقنا:گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی : تحقیقات احمد بیرشک 
 
طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است. تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ،  سخنان  مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود. اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) استخراج شده و روایات مقتل نگاران با این ساعتها تنظیم شده است:. 
 
۵:۴۷ اذان صبح 
 امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند. 
 
حدود 6 
 امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند. 
 
7:06 طلوع آفتاب 
 کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشیده است. 
 
حدود 8 

ادامه مطلب

ادامه نوشته

عکس/ تربت خونین حسینی

این تصویر متعلق به تربت امام حسین (ع) است که در موزه همین شهر نگهداری می شود. عکس زیر از یک کلیپ ویدیویی که از شبک های عربی بصورت مستقیم در ظهر عاشورا پخش می شد، گرفته شده است.



سه ویژگی که خداوند به سیدالشهداء(ع) عطا کرد


مرحوم حاج اسماعیل دولابی از جمله عارفان و سالکان الهی در کتاب «طوبای کربلا» درباره قداست تربت سیدالشهداء و ثواب زیارت حرم حضرت، مطالبی را ذکر کرده که تکان‌دهنده است:
امام باقر (ع) می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی 24 هزار سال قبل از خلقت کعبه، زمین کربلا را خلق کرد و آن را سرزمینی پاک و مبارک قرار داد و همواره چنین است که تا اینکه آن را بهترین زمین و منزلگاه بهشت قرار دهد و دوستان خود را در آن جای دهد.
در روایتی آمده است که خداوند سبحان   به ازای شهادت  امام حسین (ع)‌ سه ویژگی و خصلت به حضرت عنایت فرمود:
 شفا را در تربت، اجابت دعا را زیر قبّه و ائمه را از ذریه او قرار داد.
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند: شفای هر دردی در تربت امام حسین (ع) وجود دارد و این دارو بهترین و بزرگ‌ترین دارو است.

 
فضیلت زیارت امام حسین (ع) از حد شمارش بیرون است و در بیان نمی‌گنجد. در اخبار و روایات بسیاری وارد شده است که زیارت حضرت اباعبدالله (ع) معادل حج، عمره، جهاد و درجاتی بالاتر از این‌ها است.

 
از حضرت باقر (ع) نقل شده است: زیارت امام حسین (ع) با فضیلت‌ترین اعمال است. حضرت باقر (ع) فرمودند: شیعیان ما را به زیارت امام حسین (ع) امر کنید.

 
در بعضی روایات آمده است که اگر کسی تمام عمر خود را حج به جا آورد، ولی به زیارت امام حسین (ع) نرود، حقی از حقوق خدا و رسولش (ع) را ترک کرده است. در روایات، آثار و فواید فراوانی برای زیارت حضرت اباعبدالله (ع) ذکر شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از:

 
1. زیارت امام حسین (ع) باعث آمرزش گناهان، سبک شدن حساب و بالا رفتن درجات انسان در روز قیامت است.

 
2. خداوند متعال جان و مال زائر امام حسین (ع) را حفظ می‌کند تا او را به خانواده‌اش برگرداند.

 
3. زیارت حضرت، غم را زایل و شدت جان کندن و هول قبر را برطرف می‌کند.

 
4. هر مالی که در راه زیارت آن حضرت صرف شود، هر درهم آن هزار درهم، بلکه 10هزار درهم برای او حساب می‌شود.

 
5. وقتی زائر امام حسین (ع) به سوی قبر آن حضرت می‌رود، چهار هزار ملک از او استقبال می‌کنند و چون برمی‌گردد او را مشایعت می‌کنند.

 
6. پیامبران و اوصیای ایشان، ائمه و ملائکه همه به زیارت آن حضرت می‌آیند و برای زائران حضرت دعا کرده، به آنها بشارت می‌دهند.

 
7. نظر رحمت حق تعالی به زائران امام حسین (ع) بیش از اهل عرفات است.

 
8. در روز قیامت، همه آرزو می‌کنند کاش زائر آن حضرت بودند؛ چرا که هر لحظه از کرامت و بزرگواری آنها مشاهده می‌کنند.

 
9. ترک زیارت آن حضرت موجب نقصان دین و ایمان و انجام ندادن حق بزرگی از حقوق پیغمبر (ع) است.

 
10. در روایات بسیاری وارد شده است که زیارت آن حضرت معادل حج و عمره است.

 
11. زیارت آن حضرت باعث آسان شدن حساب‌ها و اجابت دعا می‌شود.

 
12. زیارت آن حضرت باعث طول عمر و حفظ مال می‌شود.

 
13. زیارت آن حضرت باعث زیاد شدن روزی و رفع اندوه و گرفتاری‌ها می‌شود.

اسامى شهداى کربلا

نام شهداي كربلا و محل دفن آنها
 
 
 
تعداد شهداي مربوط به نهضت عاشورا كه قبل از شهادت امام و يارانش در كربلا شهيد شده اند، بيش از تعداد معروفي است كه به هفتاد و دو شهيد مشهور است. چون برخي از ياران امام در كوفه و در مناطق ديگر قبل و پس از حادثه عاشورا به شهادت رسيده اند كه همه آنها را در فهرست اسامي شهداي نهضت عاشورا قرار مي دهند. كه مجموع شهداي اين نهضت را صد و چهارده نفر ذكر كرده اند اما شيخ مفيد و برخي از مورخان منحصراً تعداد شهداي كربلا و روز عاشورا را هفتاد و دو نفر ذكر كرده اند.[1] 
اما اسامي شهداي نهضت عاشورا طبق ترتيب حروف الفبا بدين صورت است:

1. ابوبكر بن علي ـ عليه‎ السلام ـ
2. ابوبكر بن حسن ـ عليه‎ السلام ـ
3. ابوالحتوف انصاري
 4. ادهم بن اميد عبدي
 5. اسلم غلام امام حسين ـ عليه‎ السلام ـ
6. امية بن سعد طائي
7. انس بن حرث كاهلي
8. برير بن خضير همداني
9. بشر بن عمر حضرمي
10. بكر بن حي تميمي
 11. جابر بن حجاج تميمي
 12. جبلة بن علي شيباني 13
. جعفر بن علي ـ عليه‎ السلام ـ
 14. جعفر بن عقيل
15. جنادة بن حرث سلماني
 16. جناده بن كعب انصاري
 17. جندب بن حجير فولاني
 18. جون مولا ابوذر
 19. جوين بن مالك تميمي
 20. حاث بن امرء القيس كندي
21. حارث غلام و برده حمزه
22. حباب بن عامر تميمي
 23. حبشي بن قيس نهمي
24. حبيب بن مظهر اسدي
 25. حجاج بن بدر سعدي
 26. حجاج بن سروق جعفي
 27. حر بن يزيد رياحي
 28. حلاس بن عمرو راسبي
 29. حنظله بن اسعد شبامي
30. رافع غلام مسلم ازدي
31. زاهر بن عمر كندي
32. زهير بن سليم ازدي
 33. زهير بن قين بجلي
 34. زياد بن عريب صائدي
35. سالم عبد عامر عبدي
 36. سالم غلام بني المدينه كلبي
 37 سعد بن حرث انصاري
 38. سعد غلام علي ـ عليه‎ السلام ـ
 39. سعد غلام عمر بن خالد
 40. سعيد بن عبدالله حنفي
41.سلمان بن مضارب بجلي
42. سليمان غلام امام حسين ـ عليه‎ السلام ـ
43. سواربن منعم نهمي
44. سويد بن ابي المطاع الخثعمي
 45. سيف بن حرث جابري
 46. سيف بن مالك عبدي
 47. شبيب برده حرث جابري
 48. شوذب شاكري
 49. ضرعامر بن مالك تغلبي
 50. عائذ بن مجمع عائذي
 51. عابس شاكري
 52. عامر بن مسلم عبدي
 53. عباد بن مهاجر جهني
 54. عباس بن علي ـ عليه‎ السلام ـ
55. عبدالله بن علي ـ عليه‎ السلام ـ
56. عبدالله بن حسن ـ عليه‎ السلام ـ
57. عبدالله بن حسين
 58. عبدالله بن بشر خثعمي
 59. عبدالله بن عمير كلبي 
60. عبدالله بن عروه غفاري
61. عبدالله بن مسلم
 62. عبدالله بن تقيطر
63. عبدالله بن يزيد عبدي
 64. عبيدالله بن يزيد عبدي
 65. عبدالاعلي بن يزيد كلبي
66. عبدالرحمن بن عقيل
67. عبدالرحمن بن عبدالرب انصاري
68. عبدالرحمن بن عروه غفاري
 69. عبدالرحمن ارحبي
 70. عبدالرحمن بن مسعود تميمي
71. عثمان بن علي ـ عليه‎ السلام ـ
 72. عقبة بن صلت جهني
73. علي بن حسين ـ عليه‎ السلام ـ (علي اكبر)
74. عمر بن جناده انصاري
75. عمر بن ضبيعه ضبعي
 76. عمروبن خالد صيداوي
 77. عمروبن عبدالله جندعي
 78. عمر بن قرظه انصاري
 79. عمر بن كعب ابو شامر صائدي
 80. عمار بن حسان طلائي
 81. عمار بن سلامه دالاني
 82. عمار بن صلخب ازدي
 83. عون بن عبدالله بن جعفر
 84. قارب غلام امام حسين ـ عليه‎ السلام ـ
 85. قاسم بن حسن ـ عليه‎ السلام ـ
86. قاسم بن حبيب ازدي
87. قاسط بن زهير تغلبي
 88. قعنب نمري
 89. قيس بن مسهر صيداوي
 90. كردوس تغلبي
 91. كنانه تغلبي
 92. مالك بن سريع جابري
 93. مجمع عائذي
 94. مجمع جهني
 95. مسلم بن عقيل
 96. مسلم بن عوسجه اسدي
 97. مسلم بن كثير ازدي
 98. مسعود بن حجاج تيمي
 99. محمد بن عبدالله بن جعفر
 100. محمد بن مسلم
 101. محمد بن ابي سعيد بن عقيل
 102. مقسط بن زهير تغلبي
 103. منجح غلام امام حسن ـ عليه‎ السلام ـ
 104. موتع بن ثمامه اسدي
 105. نافع بن هلال جملي
 106. نصر غلام اميرمؤمنان ـ عليه‎ السلام ـ
 107. نعمان راسبي
 108. نعيم انصاري
109. واضع غلام حرث سلماني
 110. هاني بن عروه مرادي
 111. يزيد بن ثبيط عبدي
 112. يزيد بن زياد كندي
 113. يزيد بن مغفل جعفي
 114. ام وهب نمريه قاسطيه همسر عبدالله بن عمير كلبي.[2]

 

 


اما كيفيت شهادت و محل شهادت چنانكه اشاره شد همه اين تعداد روز عاشورا و در كربلا شهيد نشده اند، بلكه برخي مانند مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و قيس بن مسهّر صيداوي در كوفه شهيد شده و آنجا مدفون اند و برخي پس از حادثه كربلا به شهادت رسيدند مانند فرزندان حضرت مسلم، اما عدّه اي در كربلا و در ركاب امام در روز عاشورا به شهادت رسيده و در كربلا مدفون هستند. مثلاً قبر علي اكبر در پائين پاي حضرت قرار دارد، و قبر بقيه شهداء در يك قبر دسته جمعي پائين پاي امام مدفون هستند و مدفن حضرت عباس در كنار نهر علقمه و مدفن حرّ نيز با فاصله از حرم امام حسين قرار دارد[3] شيخ مفيد فرموده است تمام حائر مدفن اصحاب حسين است.[4] 

اطلاعات كامل و وافي را در اين كتاب مي توانيد مطالعه كنيد: 
كتاب حماسه سازان كربلا، تأليف شيخ محمد سماوي، كه انتشارات نويد اسلام قم آنرا با ترجمه آقايان ابوسعيد و ابو نويد، منتشر نموده است. 
امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ : 
«ثواب زيارت امام حسين (و يارانش) برابر است با ثواب صد حج واجب و صد حج مستحبي»[5]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شيخ مفيد، الارشاد، چ اول، قم، آل البيت، 1414، ص 95، و ابي مخنف، و تعه الطف جمع آوري يوسفي غروي، چ سوم، قم، مدرسين، 1417، ص 259. 
[2] . سماوي ابصارالعين في انصار الحسين (حماسه سازان كربلا) چاپ اول، قم، نويد اسلام، 69، ص 210 الي 212. 
[3] . ر.ك. شيخ مفيد، «پيشين»، ج 2، ص 114 و ص126. 
[4] . همان، ص 126. 
[5] . همان، ج 2، ص 134.

روزشمار رویدادهای محرم


روز دوم

1 . امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد . (1) عالم بزرگوار «سید بن طاووس » نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست . این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است . (2)

2 . در این روز «حر بن یزید ریاحی » ضمن نامه ای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود .(3)

3 . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد . حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود . (4) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند . زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

«اللهم اجعل لنا ولشیعتنا عندک منزلا کریما واجمع بیننا وبینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیی ء قدیر;

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی .» (5)

روز سوم

1 . «عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (6)

2 . امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند . (7)

3 . در این روز «عمر بن سعد» مردی بنام «کثیر بن عبدالله » - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند . کثیر بن عبدالله به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم; ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلا چنین قصدی نداریم .

هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، «ابو ثمامه صیداوی » (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود . همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است . پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو . گفت: هرگز چنین نمی کنم .

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی . او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمود:

«مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، بسوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم ... .» (8)

روز چهارم

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود .

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1 . شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر;

2 . یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر;

3 . حصین بن نمیر با چهار هزار نفر;

4 . مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر;

به سپاه عمر بن سعد پیوستند . (9) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .

روز پنجم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی بنام «شبث بن ربعی » (10) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد . (11)

2 . عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند . (12)

3 . در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید . (13)

روز ششم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام . توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند .

2 . در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .

امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می نمایم ... .

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

قد علم القوم اذ تواکلوا

واحجم الفرسان تثاقلوا

انی شجاع بطل مقاتل

کاننی لیث عرین باسل

«حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، - که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام .»

سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند . هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد .

حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد . امام علیه السلام فرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله » (14)

روز هفتم

1 . در روز هفتم محرم عبید الله بن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد . (15)

عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند .

2 . در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده .

حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد: العطش! باز آب می خورد، ولی سیراب نمی شد . چنین بود تا به هلاکت رسید . (16)

روز هشتم

1 . «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد . هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود . (17)

2 . در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند . (18)

3 . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .

شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است . (19)

4 . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند . (20)

روز نهم

1 . در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای که از عبیدالله داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای . به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ... . (21)

2 . شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت .

شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام البنین علیها السلام بود) را طلبید . آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته ام . آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟! (22)

3 . در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر کرد . امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟

حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید .

امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم . خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . (23)

حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ «عمرو بن حجاج » گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت . (24)

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1 . در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است . او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .

محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .

امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)

2 . امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد . در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .

قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)

3 . امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند . حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)

4 . مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند . امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)

روز عاشورا                                    روز عاشورا                                       روز عاشورا       

روز عاشورا                                    روز عاشورا                                       روز عاشورا       

روز عاشورا                                    روز عاشورا                                       روز عاشورا       

و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت

چرخ را سخت اضطراب گرفت

ریخت خون مقدست به زمین

آسمان زاشک آب گرفت

ابر خون ماه عارضت پوشاند

همه گفتند آفتاب گرفت

ناله مصطفی به گوش رسید

موج خون زچشم بوتراب گرفت

شد سیه رنگ آسمان از خشم

که زخونت زمین خضاب گرفت

آن تن پاره پاره را دربر

گه سکینه گهی رباب گرفت

شست زینب زاشک جسمت را

بلکه از چشم خود گلاب گرفت

بر تن پاره پاره داد سلام

زآن بریده گلو جواب گرفت

هردم از زخم بی حساب تنت

خم شد و بوسه بی حساب گرفت (29)

پی نوشت:

1) الامام الحسین و اصحابه، ص 194; البدء والتاریخ، ج 6، ص 10 .

2) اللهوف، ص 35 .

3) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

4) مقتل الحسین مقرم، ص 184 .

5) بحارالانوار، ج 44، ص 381 .

6) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 84 .

7) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 61; مجمع البحرین، ج 5، ص 461 .

8) تاریخ طبری، ج 5، ص 410 .

9) بحارالانوار، ج 44، ص 386 .

10) او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذن فردی بنام «سجاح » که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود .

11) عوالم العلوم، ج 17، ص 237 .

12) مقتل الحسین (مقرم)، ص 199 .

13) همان .

14) بحارالانوار، ج 44ص 386 .

15) انساب الاشراف، ج 3، ص 180 .

16) ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 86 .

17) وقایع الایام، ج 5، ص 27; مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 244 .

18) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

19) بحارالانوار، ج 44، ص 388 .

20) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 82 .

21) همان، ج 2، ص 89 .

22) انساب الاشراف، ج 3، ص 184 .

23) الملهوف، ص 38 .

24) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 91 .

25) الملهوف، ص 39 .

26) نفس المهموم، ص 230 .

27) الامام الحسین و اصحابه، ص 257 .

28) امالی شیخ صدوق، مجلس 30 .

29) شعر از غلامرضا سازگار .

 برای مشاهده اندازه واقعی بنر محرم کلیک کنید

بنر وپوستر ویژه محرم 90

بنر محرم

بنر محرم

بنر محرم

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

*- يااَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو

*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

*- وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن

*- وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ

و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما

*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان

*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را

*- اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنيا و آخرت

*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى (به حق) که از شما (خاندان ) است

*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده

*- وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه

*- وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را

*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ (الاَْليمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم

*- وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد

 

پس مى گوئى صد مرتبه :

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد

*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را

پس مى گوئى صد مرتبه :

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما

*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

پس مى گوئى :

*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت

پس به سجده مى روى و مى گوئى :

*- اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم

*- اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.

ثواب زيارت

1) امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز

 بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی

 خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار

 حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند

 کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک

 می شوی. (کامل الزيارات- ص 74)

 

2) امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من

 چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور

 باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند     بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد

زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

 

3) در روايت ديگر می خوانيم : اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت

 شوق و علاقه می مردند و  حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد."

 (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

 

4) زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.

(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

 

5) کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

 

6) اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع)  را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود

.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

 

7) کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

اعمال روز عاشورا در مفاتیح الجنان

روز دهم روز شهادت اَبُاعَبْداللّهِ الحُسَيْن عليه السلام و روز مصيبت و حزن ائمّه اطهارعَليهمُ السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمايند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشوراء كه بعد از اين بيايد انشاءالله تعالى و سعى كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند:

اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواريمان براى حسين عليه السلام

وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه وليش امام مهدى از خاندان محمد عليهم السلام

 

 شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يكديگر را بگريانند. روايت شده كه چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلّم از او، اوّل چيزى كه در وقت ملاقات بين ايشان مذاكره شد، آن بود كه آن عالِم حديث نمود براى حضرت موسى مُصيبَتها و بلاهايى كه بر آل محمد عَليهمُ السلام وارد مى شود. پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان.
 

روايت شده از ابن عبّاس كه گفت در ذيقار خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام رسيدم صحيفه اى بيرون آورد به خطّ خود و املاء پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مَقْتَلِ امام حسين عليه السلام و آنكه چگونه كشته مى شود و كى مى كشد او را و كى يارى مى كند او را و كى با او شهيد مى شود. پس گريه كرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد. فقير گويد كه اگر مقام را گنجايش بود مختصر مَقْتَلى در اينجا ذكر مى كردم لكن محلّ را گنجايش نيست هركه خواهد رجوع كند به كُتُبِ ما در مَقْتَل.

اگر كسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد، مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد و خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد و روايت شده كه خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او كند و سيّد براى اين روز دعايى نقل كرده است شبيه به دعاء عشرات بلكه ظاهر آنست كه خود آن دعا باشد موافق بعضى روايات آن.

شيخ از عبدالله بن سنان از حضرت صادق عليه السلام چهار ركعت نماز و دعايى نقل كرده كه در اين روز در وقت چاشت بايد به عمل آورد و ما به ملاحظه اختصار ذكر نكرديم [هركه طالب است به زادالمعاد رجوع نمايد] 

 شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر افطار كنند به غذايى كه اهل مصيبت مى خورند مثل ماست يا شير و امثال آنها، نه مثل غذاهاى لذيذه.

 جامه هاى پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين ها را بالا كنند به هيئت صاحبان مصيبت.

 علاّمه مجلسى در زادالمعاد فرموده که بهتر آنست كه روز نهم و دهم را روزه ندارند، زيرا كه بنى اميّه اين دو روز را براى بَرَكَت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله بسته اند و از طريق اهل بيت عَليهمُ السلام در مذمّت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ايضا بنى اميّه عليهم اللَّعْنَةُ از براى بركت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره مى كرده اند. لهذا از حضرت امام رضاعليه السلام منقول است كه هر كه ترك كند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هركه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حقّتعالى روز قيامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و ديده اش در بهشت به ما روشن گردد و هركه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره كند، خدا آن ذخيره را براى او مبارك نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عُبَيدُاللّهِ بن زياد و عمر بن سعد عَلَيْهِمُ اللَّعْنَةُ محشور گردد. پس بايد كه در روز عاشورا آدمى مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردد و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشد و امر كند اهل خانه خود را كه تعزيه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانكه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود مى باشند و در آن روز امساك كند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كند و در آخر روز بعد از عصر افطار كند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنكه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد كه به نذر يا مثل آن بر او واجب شده باشد كه آن روز را روزه بايد بگيرد و در آن روز آذوقه در خانه ذخيره نكند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد.

 هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت كند و بگويد اَلّلهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ عليه السلام.

  مؤلّف مفاتیج الجنان میگويد از كلام اين بزرگوار معلوم شد كه احاديثى كه در فضيلت روز عاشورا است مجعول است... و تَتْميم ظلم بنى اميّه را نموده...

 

همچنین در آخر روز عاشورا سزاوار است كه يادآورى از حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعداء و مشغول به حزن و بُكاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خُطُور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد وَلَقَدْ اَجادَ مَنْ قالَ:

فاجِعَةٌ اِنْ اَرَدْتُ اَكْتُبُها   

مُجْمَلَةً ذِكْرَةً لِمُدِّكِرٍ

مصيبت بزرگى كه اگر خواهم بنويسمش   

به نحو اجمال براى يادآورى يادكننده

جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها   

ما بَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ

اشكم سرازير شود و حائل گردد   

ميان پلك چشم و صفحات نامه

وَقالَ قَلْبى بُقْيا عَلَىَّ فَلا   

وَاللّهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ

و دلم گويد ترحمى كن بر من كه   

به خدا سوگند من از سنگ آفريده نشده ام

بَكَتْلَهَاالاْرْضُوَالسَّماَّءُوَما   

بَيْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ

گريست بر آن مصيبت زمين و آسمان و هرچه

مابين آن دو است به اشكهاى خونين

من از تحرير اين غم ناتوانم   

كه تصويرش زده آتش بجانم

ترا طاقت نباشد از شنيدن   

شنيدن كى بود مانند ديدن

پس برخيز و سلام كن بر رسول خدا و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداءعَليهمُ السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه با دل بريان و چشم گريان و اين زيارت را بخوان :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ ادَمَ صَِفْوَةِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزيده خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پيامبر خدا ، سلام بر تو اى وارث ابراهيم خليل خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث موسى هم گفتار خدا، سلام بر تو اى وارث حضرت عيسى روح خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُحَمَّدٍ حَبيبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عَلِي اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَلِىِّ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت محمد حبيب خدا سلام بر تو اى وارث على امير مؤ منان ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ الْحَسَنِ الشَّهيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حسن آن امام شهيد و نوه رسول خدا سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْبَشيرِ النَّذيرِ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى فرزند مژده دهنده و ترساننده و پسر آقاى اوصياء

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ

سلام بر تو اى اباعبدالله سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده او

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا سلام بر تو اى كشته مظلومى كه انتقام خونت گرفته نشد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ الْهادِى الزَّكِىُّ وَعَلى اَرْواحٍ حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ

سلام بر تو اى امام راهنماى پاك و بر آن ارواحى كه به آستان تو فرود آمدند

وَاَقامَتْ فى جِوارِكَ وَوَفَدَتْ مَعَ زُوّارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ مِنِّى ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

و در جوارت رحل اقامت افكندند و با زائرانت ورود كردند سلام من بر تو تا زنده ام من و برپا است شب و روز

فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِكَ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّ الْمُصابُ

كه براستى بزرگ شد به تو مصيبت و گران شد سوگوارى

وَفى سُكّانِ الاْرَضينَ فَاِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ

در ميان مؤ منان و مسلمانان و در ميان ساكنين آسمانها همگى و در ميان ساكنين زمينها «انا للّه و انا اليه راجعون»

وَصَلَواتُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ وَ تَحِيّاتُهُ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ الطَّيِّبينَ الْمُنْتَجَبينَ

درودهاى خدا و بركاتش و تحيتهايش بر تو و بر پدران پاك و پاكيزه و برگزيده ات

وَعَلى ذَراريهِمُ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَعَلَيْهِمْ وَ عَلى [رُوحِكَ وَعَلى] اَرْواحِهِمْ

و بر فرزندان راهنماى راه يافته شان باد سلام بر تو اى سرور من و بر ايشان و بر ارواح ايشان

وَعَلى تُرْبَتِكَ وَعَلى تُرْبَتِهِمْ اَللّهُمَّ لَقِّهِمْ رَحْمَةً وَرِضْواناً وَرَوْحاً وَرَيْحاناً

و بر تربت تو و بر تربت ايشان خدايا ببار بر ايشان رحمت و خوشنودى و روح و ريحانى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا اَباعَبْدِاللّهِ يَا بْنَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَيَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى سرور من اى اباعبدالله اى فرزند خاتم پيمبران و اى فرزند آقاى اوصياء

وَ يَابْنَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهيدُ يَا بْنَ الشَّهيدِ يا اَخَ الشَّهيدِ

و فرزند بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى شهيد (راه حق ) و اى پسر شهيد و اى برادر شهيد

يا اَبَا الشُّهَدآءِ اَللّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ وَفى هذَا الْيَوْمِ وَ فى هذَا الْوَقْتِ وَفى كُلِّ وَقْتٍ

و اى پدر شهيدان خدايا برسان به او از اجانب من در اين ساعت و در اين روز و در اين وقت و در هر وقت

تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً سَلامُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ يَابْنَ سَيِّدِالْعالَمينَ

تحيتى زياد و سلامى بسيار سلام خدا بر تو و رحمت خدا و بركاتش اى فرزند آقاى جهانيان

وَعَلَى الْمُسْتَشْهَدينَ مَعَكَ سَلاماً مُتَّصِلاً مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ

و نيز بر شهيد شدگان با تو سلامى پيوسته به پيوستگى شب و روز

السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ الشَّهيدِ السَّلامُ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهيدِ

سلام بر حسين بن على شهيد (راه حق ) سلام بر على بن الحسين آن شهيد (عاليقدر)

اَلسَّلامُ عَلَى الْعَبّاسِ بْنِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ الشَّهيدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ اَمِيرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر عباس فرزند اميرمؤ منان آن شهيد (والا مقام ) سلام بر فرزندان شهيد امير مؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ

سلام بر فرزندان شهيد حسن سلام بر شهيدان از فرزندان حسين

السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ وَ عَقيلٍ اَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر شهيدان از فرزندان جعفر و عقيل سلام بر هر شهيدى كه با ايشان بود از مؤمنان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُمْ عَنّى تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و برسان به ايشان از جانب من تحيتى زياد و سلامى بسيار

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فى وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى رسول خدا نيكو كند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ اَحْسَنَ اللّهُ لَكِ الْعَزآءَ فى وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى فاطمه نيكو كند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فِى وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى اميرمؤ منان نيكو كند خدا صبر تو را در مصيبت فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فى اَخيكَ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى ابا محمد حسن (مجتبى ) نيكو گرداند خدا صبر تو را در مصيبت برادرت حسين

يا مَوْلاىَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَنَا ضَيْفُ اللّهِ وَضَيْفُكَ وَجارُ اللّهِ وَجارُكَ

اى مولاى من اى ابا عبداللّه من ميهمان خدا و ميهمان تواءم و در پناه خدا و پناه تو ام

وَلِكُلِّ ضَيْفٍ وَجارٍ قِرىً وَقِراىَ فى هذَا الْوَقْتِ اَنْ تَسْئَلَ اللّهَ سُبْحانَهُ وَتَعالى

و براى هر ميهمان و پناهنده اى حق پذيرايى است و پذيرايى من در اين وقت اين است كه از خداى سبحان بخواهى

اَنْ يَرْزُقَنى فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ اِنَّهُ سَميعُ الدُّعآءِ قَريبٌ مُجيبٌ

كه روزيم گرداند آزادى از آتش دوزخ را كه براستى او شنواى دعا و نزديك و اجابت كننده است